تبليغاتX
عشق

عشق

بازگشت دوباره

 

عشق ،یعنی که تکان خورده و سرپا بشویم

زورکی هم که شده در دل هم جا بشویم !

 

دست در دست هم اصلا ندهیم و نرویم

مگر آن وقت که دیوانه و تنها بشویم !

 

عینک تیره و تیپ و هیجان و بلوتوث  ! ..

همه جا چشم به راه  اس ام اس ها بشویم !

 

عشق ، یعنی من و تو ، هیچ نگوییم به هم

زیر عینک خرکی محو تماشا بشویم  !

 

تکیه بر هیچ نهادی ندهیم و خودمان

خودکفایی بنماییم و متکّا بشویم !!

 

گر که دیدیم که پولی به زمین افتاده ست

به تفاهم  ، متبسّم شده ، دولّا بشویم !! 

 

عشق ، یعنی که فقط عاشق پیتزا نشویم

گاه بریانی و گاهی لازانیا  بشویم  !

 

نتواند احدی تفرقه ایجاد کند

جمعمان را بزند برهم و منها بشویم

 

آنقَدَر کم شود این فاصله هامان که شود

جلوی تاکسی ِ شهری من و تو ، "ما " بشویم !

 

عشق ، یعنی من وتو راز دل هم باشیم

نه که مشهور تر از وامق و عَذرا بشویم

 

من وتو ؟...نه !...تو و من ...ما ؟...تو و من ؟...نه !...من وتو

بختمان یار شود آدم و حوّا بشویم !

 

چشش از میوه ی ممنوع ؟ - همین باد حلال !

با همین طنز دلی  صاحب فتوا بشویم ! 

 

عشق ، یعنی دل من با دل تو جور شود

"بشوم " با " بشوی " جمع شود ، تا " بشویم " ..

 

من وتو پنجره هستیم پر از گرد وغبار

شیشه را پاک نماییم که زیبا بشویم

 

- نه که آن پنجره باشیم به ماشین ِ طرف

وقت آشغال پرانی همه جا وا بشویم  !

 

آنقَدَر صبر که شاید علفی سبز شود

پای هم پیر شویم و متوفّی بشویم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 19:43  توسط عارف آرام  |